آسمان دلم ابري بود و كوزه دلم خالي. زخم سكوت مرا هيچ نغمه اي درمان نيست
سجاده دوستي ام را بر قبله گاه پاكي نجابت و صبوري ات پهن كردم.
تمام وجودم راسنگفرش قدمهايت در سرزمين تنهايي ساختم .
زير سايه بان نگاه مهربانت تنهايي معنايي نداشت.
وقتي سر مست و مغرور شدم زير آن سايه بان تنهاييم گذاشتي.
تنهاي تنها ،ولی من باز هم برايت قاصدك ميفرستم ، قاصدك دوستي

دعا كردم،
دعا كردم تا باران ببارد تا كوزه پر از آب گردد
ولبان تشنه مرا از عشق سيراب كند.
اما از آسمان دلم تگرگ باريد
و
كوزه ي دلم شكست 
با من بخوان كه غير مرهم آوازت![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 22:0 توسط محمد
|

منو درگير خودت كن تا جهانم زير و رو شه عاشقم بر دیدگانت عاشقم بر روی ماهت صحبتی آغاز کن من ز تو ، تو ز من پس ز چه هجرت ، راه باز کن ..... !!!!!
تا سكوت هر شب من با هجومت رو به رو شه
بي هدف بدون مقصد سمت طوفان تو ميرم
منو درگير خودت كن بلكه آرامش بگيرم
با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه
هر شب حافظه ي من پر تصوير تو ميشه
با من غريبه گي نكن با من كه درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
تو همين جايي هميشه با تو شب شكل يه روياست
آخرين نقطه ي دنيا تو جهان من همين جاست
تو همين جايي و هر روز من به تنهايي دچارم
منو نزديك خودم كن تا تو رو يادم بيارم
دیدگانت را باز کن
مجنون تریم

+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 18:0 توسط محمد
|
